X
تبلیغات
من نادیا 21 سال دارم...

من نادیا 21 سال دارم...

فرستادن sms برای دوستان بدون افتادن شماره موبایل

قصد داریم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنیم.مطمئنأ برای

شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید.

این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS

ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ

مخفی میمانید.

این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد.

پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.

ابتدا به این نکات دقت کنید
:

این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام

Email gateway را دارا باشند

.گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند

W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .

برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت

Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو

یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع

گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:

ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت

Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید.

در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید

SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.

حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ،

قسمت Write New را انتخاب کنید.

Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و

Continue را انتخاب کنید.
اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل

info@tarfandestan.com را وارد نمایید.

در پایان پیام را ارسال کنید.

اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وار

د کردید را مشاهده خواهد کرد

این روش کاملا امتحان شدست ولی برای رسیدن ۱۰۰٪ به هدفتان....

نظر یادتون نره !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 22:5 توسط نادیا |


 

سلام عزيز مهربون ،اجازه هست بشم فدات ؟

                             اجازه هست تو شعر من اثربذاره خنده هات ؟

شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش ،

                             اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات ؟

اجازه هست بيام پيشت، يه کم بگم دوست دارم ؟

                             توهم بگي دوستم داري ، بارون بشم دل ببارم؟

بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي کسي ،

                             بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم ؟

اجازه هست خيال کنم مال مني ...............؟

                             خيال کنم، دل منو بارفتنت نمي شکني؟

بوس

  بوس

    بوس

   بوس

  بوس

بوس

 

به خاطر تموم نظراتتون یه کامیون مرسی....

خیلی دوستــــتــــــــون دارم

تا بعد...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 23:35 توسط نادیا |


سلام به همگی

ممنونم از این همه لطف و نظرای خوشگلتون

امروز به مناسبت سالروز تولد بانوی آواز ایران (شادروان مهستی) یه بیوگرافی از این

عزیز از دست رفته تهیه کردم که امیدوارم باب میلتون باشه...روحش شاد...

 

مهستی

بانوی آواز ایران...مهستی

مهستي (زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۵ - درگذشت ۴ تير ۱۳۸۶) خواننده درگذشته موسيقي سنتي

 و پاپ ايراني و خواهر خوانندهٔ ايراني هايده است. نام اصلي او افتخار(خديجه) دده‌بالا است.

مهستي از خوانندگان موسيقي اصيل و همچنين پاپ ايراني است. وي در نوجواني استعدادش

 براي خوانندگي توسط پرويز ياحقي كشف شد.

خواهر او نيز يكي از بزرگ‌ترين خوانندگان درگذشته موسيقي پاپ ايران يعني هايده است.

هایده و مهستی

 

هايده از مهستي بزرگتر بود، اما مهستي زودتر از خواهر خود پا در وادي هنر گذاشت.

 وي نام خود را از مهستي گنجوي شاعره ايراني وام گرفته بود.

مهستی در این دنیا  تنها یک دختر به نام سحر ودو نوه به نام ناتاشا و ناتالی داشت که

به شدت به آنها عشق میورزید

مهستی-سحر-ناتاشا-ناتالی

مهستي در روز دو شنبه چهارم تيرماه سال ۱۳۸۶ خورشيدي، در ساعات اوليه روز

(۷:۵۲بامداد) و به علت بيماري سرطان روده بزرگ در كاليفرنيا چشم از جهان فرو بست

روحش شاد و یادش گرامی باد...

دوره خوانندگي

در ابتدا خانواده وي نسبت به آواز خواني او اظهار بي ميلي مي‌كردند چراكه در آن دوران

 خوانندگي براي يك زن مناسب تلقي نمي‌گرديد.اما مهستي با غلبه با اين باورها،چهره‌اي پسنديده

 و استوار از يك زن خواننده در اذهان عموم از خود نشان داد. و راه را براي ديگر خوانندهٔ

 زن هموار نمود.وي در طي دوران فعاليت هنري خود بيش از ۳۵ آلبوم ارائه داده‌است.

عکسهای زیبای این هنرمند با هنرمندان عزیز دیگر در ادامه مطلب میباشد

بازم ممنون از همراهی قشنگتون...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 3:28 توسط نادیا |


 سرودن زیبا ترین آهنگ دنیابا انگشتان نسیم

روی صورت مهربان رود

تو را یاد زیبا ترین ترانه دنیا می اندازه

راستی تو اونجا نمی فهمیدی منظور از هر حرف و کلمه اون ترانه چیه

وقتی با صدای محزون تو گوشت می خوند

برات آشنا بود چون با تپش قلبت هم نوا می شد

چرا همه از درد می خونند؟

چرا وقتی صوتی پر از رد به گوشت می رسه تو رویاد تموم بی معرفتی هایی

 می اندازه که این زمانه نامرد در حق تو کرده

بعضی وقتا می خوای درد دلت رو بگی

فریاد بزنی تا خلاص شی

اما محرمی نمی بینی

یا اگه یه نفر هم باشه که کنار پنجره دل تنگیات بشینه

دوست نداری با قصه ء غصه هات دل مهربونش رو به غروب برسونی

راستی هجرت زیباست از میان اینهمه خاکستری

به دنبال هوایی برای پریدن

دور از چشم صیاد بی رحم زمونه

پاورچین پاورچین از غمکده دلت بیرون میای

آخه طفلی دلت تازه خوابیده

بذار یه کم آروم بگیره اما نه گوش کن

من با زخم زبونت رفیقم

مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

با تو ام که داری به گریم می خندی

کاش میشدبیایی به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم

کار دل نباشی تمومه عزیزم

و پای تو رو سست می کنه و از رفتن باز می مونی

همون صدا باز هم داره می خونه

هیس...گوش کن...میشنوی؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 17:43 توسط نادیا |


سلام

بازم ممنونم از نظرای خوشگلتون

به خدا من نمیدونم بیوگرافیمو چه جوری بنویسم

مرسی که اینقدر محبت دارین به من

خیلـــــــی مرســــی....

اگه خدا بخواد فردا شب بیوگرافیمو میذارم تو وب(قابل توجه خواننده ـ سعید

جون - فریبا جون ـ سها جون و ......)

امشب یه متن زیبا واستون آوردم که امید وارم خوشتون بیاد

سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد

تو که با مشعل شادی اومدی به خونه من

مث یک نور امیدی خوابیدی به کلبه من

وقت رفتن چرا با من خداحافظی نکردی

با بیامی با سلامی دلم راضی نکردی

چه کنم اروم نمیشه توی سینه دل من

هنوز حرفات توی گوشم میزنه زنگ

من همیشه چشم به راتم تا روزای بینهایت

می مونم منتظر تو تا ابد تا به قیامت

نمیره از خاطر من لحظه های با تو بودن

کار دل بی تمومه شعر تنهایی سرودن

چه کنم اروم نمیشه توی سینه دل من

هنوز حرفات توی گوشم می زنه زنگ

راستی...

بانی دو روزه غذا نمی خوره

حالش خیلی بده

طفلک حتی نا نداره پارس کنه

دلم واسش خیلی میسوزه

واسش دعا کنین زود خوب بشه

بانی جــــــــون

منتظر نظرای خوشگلتونم مهربونا...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 2:21 توسط نادیا |


 سلام

از نظرای خوشگلتون ممنونم

ازم خواسته بودین بیوگرافی خودمو بذارم نمیدونم چی باید بنویسم

مختصر از خودمو واستون نمایش بدم امیدوارم بتونم در آینده نزدیک یه بیوگرافی

بازم مثل همیشه با نظرای خوشگلتون شرمندم کردین خیلی ممنون

اینم واسه آرمین که فکر میکنه اگه باهاش قهرم معنیش اینه که دیگه دوسش ندارم

آقا آرمین اینم بیوگرافی جورج بوش که خواسته بودی

نظر یادتون نره مهربونا

جورج بوش

نام کامل:جورج واکر بوش

معروف به: Dubya

زاد روز:6 ژوئیه 1946

زاد گاه:نیو هون,کنتیکت,آمریکا

نام همسر:لورا ولش

فرزندان:باربارا,جنا(دو قلو)

دین : متدیست

تاریخ ریاست :2001 تا کنون

ترتیب:چهل و سومین رئیس جمهور

بعد از:بیل کلینتون

جناح سیاسی :جمهوریخواه

جورج دبلیو بوش چهل وسومین رئیس جمهور آمریکاست که به نمایندگی حزب

جمهوری خواهان در سال 2000 انتخاب شده.

زاد روز وی 6 زوئیه 1946 میباشد.

وی فرماندار پیشین ایالت تگزاس و پیش از ورود به صحنه سیاست در صنایع

 نفت و مدیریت تجاری مربوط به آن فعالیت داشته همچنین مدیریت یک تیم بیسبال

 به نام رنجرهای تگزاس بوده است.

او در دوم نوامبر 2004 با 61 میلیون رای که 52% مجموع آرا بود با شکست

سناتور جان کری 47% و نامزد مستقل رلف نادر 1% برای بار دوم به ریاست

 جمهوری برگزیده شد و کنترل مجلس کنگره و مجلس ستنا نیز در اختیار حزب او

 <<حزب جمهوریخواه>> در آمد.

زندگی نامه:

جورج دبلیو بوش یکی از افراد برجستهٔ خانواده ثروتمند و بانفوذ بوش است؛ پدرش

 جرج هربرت واکر بوش چهل و یکمین رییس‌جمهور آمریکا و هشت سال در پست

معاون ریاست جمهوری و ریاست آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا بود

برادرش جب بوش تا سال 2006 فرماندار ایالت فلوراید بوده و پدر بزرگش

 پرسکات بوش یک سناتور برجسته بود

او فرزند جورج هربت واکر بوش و باربارا بوش است. او در نیو هیون در ایالت

 کنتیکت به دنیا آمد و به همراه سه برادر وتنها خواهرش بزرگ شد.

وی به مدت هفت سال در مدرسه <<سن حوزه جونیورهای >>حظور پیدا کرد

و بعدها به مدت دو سال در دبیرستان کینکاید درهوستون ادامه تحصیل داد.

بعد از آن همانند پدرش به فیلیپس آکادمی و بعد به دانشگاه ییل رفت .در ییل به

 انجمن دانشجویی دلتا کاپا اپسیلون پیوست.

جورج بوش پدر و پرسکات واکر بوش پدر بزرگ جورج دبلیو بوش نیز دز دوران

 دانشجویی از اعضای این انجمن بوده اند.

خاندان بوش

جورج بوش دوم همچنین پدر وپدر بزرگش فارق التحصیلان دانشگاه ییل میباشند و

 به عنوان یکی از اعضای فرقه جمجمه و استخوان شناخته میشوند.

وی در مدت 6 سال در گارد ملی ایالت متحده آمریکا تعهد به انجام وظیفه در نیروی

 هوایی گارد ملی تگزاس با درجه ستوانی خلبان خدمت نمود.

او مدرک کارشناسی تاریخ را در 1968 گرفته است و در سال 1973 به مدرسه

 بازرکانی هاروارد وارد شد و در سال 1975 مدرک کارشناسی ارشد را دریافت

 کرده است ...

2 سال بعد یعنی در سال 1977 جورج دبلیو بوش با لورا ولش ازدواج کرد.

اینم عکس با حجابش

لورا ولش

آنها صاحب دو دختر (دوقلو) به نامهای باربارا و جنا هستند که در سال 1981

 متولد شده اند.کودکی باربارا و جنا

جورج دبلیو بوش در سال 1986 که چهل سال بیشتر نداشت فرقه مسیحی را ترک

گفته و به فرقه متدیست ها که همسرش نیز عضو آن بود گروید

وی دارای پنج فوت و یازده اینچ معادل 180 سانتیمتر قد میباشد و معروفترین نام

 مستعارش دابیا است که از تلفظ محاوره ای دبلیو حاصل گشته است.

باربارا و جنا

بیشتر از این نتونستم مطلبی پیدا کنم

امید وارم همتون به خصوص آرمین عزیزمم خوشش اومده باشه

تورو خدا نظر یادتون نره

مرسی...  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 0:38 توسط نادیا |


ای بابا...

من گفتم ۱۰ نظر اما نه اینجوری

به هر حال مرسی...اینم دومیش.

...گلزار و

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 2:0 توسط نادیا |


از امروز قراره به ازای هر۱۰ نظر یدونه عکس جالب بذارم

یه عکس خفن از هنرمندان

اینم عکس امشب

امیدوارم خوشتون اومده باشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 1:30 توسط نادیا |


سلام به همگی

ممنونم از نظرای خوشگلتون

خیلی مرسی به خدا...

17 آبان ساعت 4 پارک قلمستان اصفهان غلغله بود

تیم والیبال هنرمندان با اصفهان مسابقه داشتند

تموم اونایی که منتظر دیدنشون بودیم اومده بودند

حمید عسکری - محمد رضا گلزار - بهروز غفوریان - فرهاد مهادیان -

برزو ارجمند - امیر نوری - بردیا گلزار - کاوه سماق باشی و ...

حسام نواب صفوی عزیز هم که با کتو شلوار و کلاه جالبش مثل توی فیلماش

غرور و از خود راضی بودنشو حفظ کرده بود

( البته جسارت به هنرشون نشده باشه)

همچنین آقای ارحام صدر عزیز که با اومدنشون جمع را مزین کرده بودند

بزرک مد هنر ارحام صدر

یک لحظه دلم واسه فرهاد و کاوه ضعف رفت

خیلی خاکی و مهربون با مردم برخورد کردن و گلزار که خیلیم بهش ارادت دارم

کلی کلاس گذاشت و بدون 3-4 تا بادیگاردش از جاش تکون نمیخورد...

غفوریانم که مثل توی فیلماش فقط پایه خنده بود.اصلا بازی نمیکرد فقط بالا پایین

میپرید و میخندید ...(خوش به حالش که همش خوشه)

کسی توجهی به بازی نداشت

تمام حواس مردم به هنرمندان و عکس گرفتن با اونا بود

چند تا عکس ازشون توی ادامه مطلب گذاشتم که امید وارم خوشتون بیاد

تا ساعت 7 اونجا بودیم وبعد اونا را بردن هتل آسمان و بعدم فرودگاه

ساعت 9 هواپیما به قصد برگشت به تهران حرکت کرد

به هر حال امیدوارم از اصفهان خوششون اومده باشه و خاطره بدی از شهر

ما نداشته باشن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 0:2 توسط نادیا |


  

بوسه مگر چیست فشار دو لب آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

بوسه يعني وصل شيرين دولب بوسه يعني عشق در اعماق شب

بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعمه شيريني به رنگ سادگی

بوسه يعني آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه آتش ميزند بر جسم و جان بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

بوسه يعني شادي و شور و نشاط بوسه يعني عشق خالي از گناه

بوسه يعني قلب تو از آن من بوسه يعني تو هميشه ماله من

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 16:30 توسط نادیا |


امشب نه برف بارید نه باران آسمان حتي از عاشقانه ترين لحظه

دو پرنده جا مانده ازغافله عکس یادگاری انداخت.

چرا همیشه فکر می کنیم که آسمان تنها به دلیل و به حال تنهایی ما اشک

می ریزد ببینم آسمان به این بلندی نباید صاحب به این بزرگی داشته باشه.

تا حالا از خودت پرسیدی گنبد آسمون چرا خمه؟ چرا کسی از خودش نپرسید؟

چرا یک شب نریم سراغ حال وهوای آسمون ببینیم اون کجا کسی روگم کرده

و قامت نیلی بلندش زیر بار منت کدوم چشم شکسته است؟

نمی دونم چرا فکر می کنم آسمون عاشق دریاست و قصه این دو چیزیست شبیه

 قصه ماه و خورشید که بر خلاف خیلی افسانه ها...

 از روی عشق به هم نمی رسند.فکرش را بکن اگر خورشید و ماه به هم

می رسیدند چقدر قلب باید قربونی به آغوش کشیدندو معشوق می شدند آن دو

 می سوزند تا ما نسوزیم اما...

 باید به آنهایی که هنوز طبق فرضیه های محکم علمی می پندارند ماه ازخورشید

 نورمی گیرد

 بگم شاید حق با شماست اما تنها درنتیجه هم عقیده ایم نه درراه حل.

اگر مثل همه بودی که راز رسیدن اما ماندن آسمون و دریا رو برات نمی نوشتم!!

راستی چرا راحت برای تو می شود نوشت؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 4:47 توسط نادیا |


گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است.اما بدون که من همیشه حال

 تو رو می دونم اغلب...

 دلم برات تنگ میشد هر لحظه تنفست می کردم جای تعجب نیست یه دیوونه

 داره با تو حرف میزنه.

فدای سرت که یک تابستون دیگه گذشت و...

و باز هم معجزه نشد وباز هم تو نیومدی.

چرا همیشه یک دلیل برای آمدن داریم و هزار دلیل برای نیامدن.

 یک دلیل از آن تقدیرست و صدها بهانه برای تاخیر.

امشب هوا جور دیگه ای بود گرچه اینها باز هم جزو آن هزار بهانه نیامدنست.

سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از عطر

 تن او که باید پر باشد خالیست.

دلت نسوزه نگی چه لحن غم انگیزی راست می گفتم که عزیزی اگر اینها

 رو هم مثل من فراموش کنی و دور بریزی.

برگها بیشتر از آدمها قدر تو را می دانند و من بیشتر از برگها.

اما نمی دانم  چگونه بگویم که نمی دانم هیچ  نمی دانم جز قدر تو را...

سلام به همگی...

امروز ساعت ۴ تیم والیبال هنرمندان در اصفهان مسابقه داشتن

جاتون خالی خیلی خوش گذشت

چند تا عکسم براتون گرفتم که فردا میذارم توی وب

نظر فراموش نشه هاااااا

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 1:13 توسط نادیا |


وقتی دکترا می گویند:

 

۱-این بیماری شما باید فورا درمان بشه

 

یعنی من ماه بعد قراره مسافرت برم ومعالجه این بیماری خیلی ساده است و

 

 بهتره زودتر ترتیبش رابدم.

 

2- هم خبرهای خوب وهم خبرهای بد براتون دارم.

 

یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین بخرم وخبر بد اینکه شماباید پول

 

اونو بدین!

 

3- اگه تا یک هفته دیگه خوب شدین یه زنگ به من بزنین .

 

یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه؟!

 

 شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

 

4- اگه این عوارض ازبین نرفت، هفته دیگه زنگ بزنین وقت بگیرین.

 

یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خداراشکرکه هفته

 

 دیگه مسافرتم ومطب نمیام.

 

5- فکر نمی کنید این همه اضطراب روی اعصابتون اثرگذاشته باشه .

 

یعنی من فکر می کنم شمادیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که

 

هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

 

6- خوب بگید ببینم مشکلتون ازکی شروع شد .

 

یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم ونظری ندارم وامیدوارم شماخودتون

 

 سرنخی به من بدین!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 23:17 توسط نادیا |


We spend too recklessly, laugh too little

 

drive too fast, get to angry too quickly

 

stay up too late, get up too tired

 

read too little, watch TV too often

 

 and pray too seldom

 

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم،

 

 خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم،

 

 تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم،

 

 خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم

 

 و خيلي بندرت دعا مي کنيم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 23:6 توسط نادیا |


ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي

ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام

مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غرغر و ايراد گرفتن از

نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت

٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده

و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه

 تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و

 دست و ... بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش.

 تو آيينه خودشو برانداز ميكنه.

 از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي

مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش

 سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و

 موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 15:19 توسط نادیا |


اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 21:44 توسط نادیا |


مادربزرگ که بوسم می‌کند می‌گوید "الهی بمیرم برات! قربونت برم!"

مادربزرگ بقیه بچه ها را هم که بوس می‌کند همین را می‌گوید!

 مادربزرگ همش برای همه می‌میرد!

مادر می‌گوید این از عشق است!

 مادر بزرگ همه تان را دوست دارد!

من اما هیچوقت نمی‌فهمم چرا آدم‌ها وقتی کسی را دوست دارند

 دلشان می‌خواهد بمیرند...؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 10:40 توسط نادیا |


چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي‌ ، حس كني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بدي

كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده ....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي ....

چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري .......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگی:


گل من باغچه نو مبارك

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 23:0 توسط نادیا |


                        به همین سادگی رفتی

                                                  بی خدافظی عزیزم

                        سهم تو شد روز تازه

                                                  سهم من اشک که بریزم

                        به همین سادگی گم شد

                                                  کل عشقمون تو دستم

                        گله از تو نیست میدونم

                                                  خودم اینو از تو خواستم

                        به جون ستاره هامون

                                                   تو عزیزتر از چشامی

                        هر جا هستی خوب و خوش باش

                                                   تا ابد بغض صدامی

                        تورو محض لحظه هامون

                                                   نشه باورت یه وقتی

                        که دوستت ندارم...

                                                  این را به خدا گفتم به سختی

                        من اگه دوستت نداشتم

                                                  توی غمهات نمیمردم

                        هر چی غم تو دنیا داشتی

                                                  واست ازبین نمیبردم

                        اگه گفتم برو خوبم

                                                  واسه این بود که میدیدم

                        داری آب میشی میمیری

                                                  اینواز همه شنیدم

                        دارم از دوریت میمیرم

                                                   تا کنار من نسوزی

                        از یادم نمیری عمرم

                                                  مثل اه سینه سوزی

                        تورو جون اون چشاتون

                                                   که نفس نفس خدا شد

                        از همون لحظه که رفتی

                                                   روحم از تنم جدا شد

                        تو که تنها نمیمونی

                                                   من تنها را دعا کن

                        خاطراتمو نگه دار

                                                  اما دستامو رها کن

                        دست تو اول عشقه

                                                  بسپارش دست یک یار

                        یاری که گریه را سر داد

                                                  مثل نادی پشت دیوار

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 12:17 توسط نادیا |


 

Life it seems, will fade away

Drifting further every day

Getting lost within myself

Nothing matters no one else

I have lost the will to live

Simply nothing more to give

There is nothing more for me

Need the end to set me free

Things are not what they used to be

Missing one inside of me

Deathly lost, this cant be real

Cannot stand this hell I feel

Emptiness is filling me

To the point of agony

Growing darkness taking dawn

I was me, but now hes gone

No one but me can save myself, but its too late

Now I cant think, think why I should even try

Yesterday seems as though it never existed

Death greets me warm, now I will just say good-bye

جیمز هتفیلد

 رو به تاریکی  

به نظر می آید زندگی هر روز که پیش میرود

همین که در درونم گم میشود

آرام آرام ناپدید میگردد.کسی به چیزی اهمیت نمیدهد .

دیگر آرزوئی ندارم

ساده بگویم

دیگر چیزی برای بخشیدن ندارم

و آنچه میخواستم ( میخواهم )

پایانی است که آزادم میکند ...

چیزی مثل سابق نیست

دلم برای کسی مثل خودم تنگ شده است ( در درونم )

که مثل مرگ گم شده است و همه اینها نمیتواند واقعیت داشته باشند

.نمیتوانم این جهنم را تحمل کنم و احساس میکنم

به سمت پوچی پرتاب میشوم
تا نهایت سکرات مرگ (عذاب)
تاریکی سپیده دم را می بلعد

زمانی خودم بود اما حالا رفتنی هستم

کسی به جز خودم نمیتواند نجاتم بدهد اما این خیلی دیر است

حالا نیمتئانم به این فکر کنم که چرا باید تلاش کنم

انگار دیروز هرگز وجود نداشته است

مرگ با حرارت و به گرمی مرا می پذیرد

حالا فقط میتوانم بگویم : خداحافظ !

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 10:47 توسط نادیا |


وقتی برسی به چاه ولی صدایی دیگر نباشد که بریزی ته آن همه سیاهی

وقتی خرافات بشود وصله جانت

وقتی تو بشوی وصله جان دیگری

وقتی حرمت بین دیگر و دیگری با دستهای خودشان ...

دفن شود زیر خاک داغ فتنهء زمین

وقتی خم بشوی در چاه تا نیمتنه و بوی غلیظ کسالت بزند توی صورتت

و تهمانده لکههای صداقت و معصومیتت را بالا بیاوری در چاه

وقتی دیگر شوق و اندوه را با آستین لباست نتوانی پاک کنی

وقتی مُسکنِ تلخیِ این روزها بشود فراموشی و انکار

وقتی که دیگر حتی از ماه هم پنهان کنی و تا میبینیاش رویت را برگردانی

یا شالت را جلو عقب کنی و یا با آدمهای غریبه اشتباهی احوالپرسی کنی

وقتی حالت بههم بخورد از همه کسانی که طبق عادت میپرسند: چه خبر؟

وقتی حالت بههم بخورد از همه آنهایی که فکر میکنند تو شاد و آرامی و

مدام دستور میدهند؛نمیدانند که دراز کشیدی روی تخت و میخواهی آسوده

به راحتترین راهِ " نیستی" فکر کنی

وقتی حالت بههم بخورد از همه آنهایی که با چهرهای مریمگونه نجابتشان را

 بسیار هولناک و سیاه لبخند میزنند

وقتی حالت بههم بخورد از همه آنها که با لبخندهای گشاد، روز خوبی را

برای یکدیگر آرزو میکنند

وقتی متنفر باشی از همه آنهایی که هنوز هم فکر میکنند آدمهای خوب

روی کره زمین راه میروند

وقتی مثل احمقها با یک لبخند یخزده باید بنشینی روبروی کسی که میگوید

 دوستت دارد و تو هم بخواهی که ...

اما نفست دیگر بالا نیاید و نداني چه بگويي

وقتی "دوستت دارم" را باید چال کرد و با پِهن رویش را محکم پوشاند

 تا بوی تندِ فریب لایه ازن را سوراختر نکند!....

وقتی انسانیت را باید از گوشش روی بند رخت کنار لباسهای زیر آویزان کرد...

وقتی حسادت با موهای سرت هر روز بلند و بلندتر میشود...

وقتی با زبان خودمان و با دستهایمان نیز، تجاوز میکنیم به صداقت...

وقتی حتی پائیز هم دروغ میگوید و برگهایش سبز میماند....

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 21:57 توسط نادیا |


سلام...

امروز یکی از بدترین روزای عمرم بود

روزی که بهش گفتم تمومش کن

روزی که اشکاشو ندیدمو فقط گفتم برو

روزی که سرش داد کشیدم که گناهکاره

گناهکار؟؟؟

گناهش این بود که بیشتر از تموم دنیا دوسم داشت

گناهش این بود که حاضر بود لب تر کنم واسم جونشو فدا کنه

گناهش این بود که همش نگران حالم بود

همش بهم زنگ میزد و قربون صدقم میرفت

به خاطر من توی روی همه می ایستاد

اینا بود گناه اون

من به خاطر این همه گناه ولش کردم

وقتی ÷شت تلفن با گریه التماسم کرد که نرم فقط به فکر این بودم که نکنه

 اشک از چشام بیادو ریملام پاک بشه

همه منتظرم بودن

همه صدام میکردن

امشب سالگرد ازدواج بهترین دوست خانوادگیمون بود

من توی اتاق با یه تاپ و دامن قرمز

با گوشی موبایلی که باهاش به همه پز میدادم

با چکمه بلند

با آرایشی ملیح

با موهایی که روی شونه هام پریشونشون کرده بودم

با...

راه میرفتم و صدای پسر و دخترایی که صدام میکردن اعصابمو خورد میکرد

دوست داشتم زودتر قطع کنه تا برم پیش اونا

وقتی پشت گوشی بهم گفت میره تا خوشبخت بشم بغضم ترکید

یاد لحظه ای افتادم که به خاطرش تو گوشی میخوردمو فقط اسم اونو میبردم

صداشو نمیشنیدم

روزهایی که میپرستیدمشو نفسم به نفسش بند بود مثل فیلمی از جلو چشمام رد میشد

گوشی را قطع کرد و رفت واسه همیشه

من موندم و یه عالمه اشکای سرد و یخ زده و این وبلاگ

هرچی از خودم پرسیدم پس کو اون همه عشق

کو اون همه وفاداری

کو اون نادیایی که قول داده بود تا لحظه آخر

 بمونه و کم نیاره؟

جوابی پیدا نکردم

یک لحظه دیدم پالتوم تنمه

بانی را بغل کردم و به طرف در رفتم

سوار مماشینم شدم و راه افتادم

مقصد مشخصی نداشتم

تا به خودم اومدم کنار سی و سه پل بودم

فقط گریه میکردم

آخر غرورمو گذاشتم زیر پا و بهش زنگ زدم

 چون از همه چی واسم با ارزش تر بود

همش به این فکر میکردم که تا گوشی را برداشت چی بهش برداشت

چی بهش بگم؟؟؟

تماس بر قرار شد

دل تو دلم نبود

نفس عمیقی کشیدم

مثل همیشه تا 3 راشمردم تا با اولین بوق برداره

1

2

3

مشترک مورد نظر خاموش میباشد...

برای آنکه دوستش دارم

              عشق يعني مهر بي چون و چرا

                                               عشق يعني كوشش بي ادعا

              عشق يعني مهر بي اما اگر

                                               عشق يعني رفتن با پاي سر

              عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

                                             عشق يعني جان من قربان اوست

              عشق يعني خواندن از چشمان او

                                               حرفهاي دل بدون گفتگو

              عشق يعني عاشق بي زحمتي

                                               عشق يعني بوسه بي شهوتي

              عشق ، يار مهربان زندگي

                                               بادبان و نردبان زندگي

              عشق يعني دشت گلكاري شده

                                               در كويري چشمه اي جاري شده

              يك شقايق در ميان دشت خار

                                               باور امكان با يك گل بهار

              در خزاني برگريز و زرد و سخت

                                               عشق تاب آخرين برگ درخت

              عشق يعني روح را آراستن

                                               بي شمار افتادن و برخاستن

              عشق يعني زشتي زيبا شده

                                               عشق يعني مهرباني در عمل

              عشق يعني گل به جاي خار باش

                                               پل به جاي اينهمه ديوار باش

              عشق يعني يك نگاه آشنا

                                               ديدن افتادگان زير پا

              عشق يعني تنگ بي ماهي شده

                                               عشق يعني ماهي راهي شده

              عشق يعني آهويي آرام و رام

                                               عشق صيادي بدون تير و دام

              عشق يعني برگ روي ساقه ها

                                               عشق يعني گل به روي شاخه ها

              عشق يعني از بديها اجتناب

                                               بردن پروانه از لاي كتاب

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 0:42 توسط نادیا |


 

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان

مکروهند و رنگ سیاه مستحب



شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد

همدیگه رو می شناسن



شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه

خلافش ثابت بشه



شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن

حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟



شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای

مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر

ندارند



شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر

الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه

قدم زدن را با همسران ندارند



شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و

بعضی ها مساوی تر



شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و

پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت



شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از

ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند

چادر برپا کرد



شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می

کند



شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه

باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و

بهش می گن مروارید در صدف




شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن

و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا

می خواستند مواظب بچه هاشون باشند



شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن

اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن



شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری

سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری



شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام



شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر

برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن

یاد تختخواب می افتن



شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده

محکومه




شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه

کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی



شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست

داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است



شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و

پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...



شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می

پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه:

نمی دونم هر چی بابام بگه



شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج

کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا

برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو

کلی حرف بزنن



شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت

بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..



شهر هرت جایی است که .......



خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 20:32 توسط نادیا |


 سكوت خواهم كرد و از ياد خواهم برد

آنچه را كه به پايان رسيد .

و شروع خواهم كرد آن روز را  كه دوباره به اتمام مي رسد  .

سيگاري آتش خواهم زد تا به خاكستر .

حرفي خواهم زد تا به خاطر .

قلمي خواهم شكست تا به آغاز .

اراده اي خواهم كرد تا به عمل .

تيري رها خواهم ساخت تا به ثمر .

فنجانكي خواهم ساخت تا به شكست .

برده اي خواهم شد تا به تمرّد .

و عمري خواهم كرد تا به مرگ .

و اوقات را معدوم خواهم ساخت ،

همچنانكه آب غسّال خانه اي را چرك ،

و خاكي را مزدود .

زندگيم را مفعول و خدايان را براي لحظه اي مشغول خواهم ساخت .

سنگ تراش ، شروع مي كند ، براي لقمه ناني .

و چه اهميت دارد كه حقيقت آنچه مي نويسد چيست .

چه اهميت دارد سال تولد اتفاقي كه به پايان رسيده است .

گويي هيچ وقت نبوده است .

تمام لحظه هاي زندگي من ، تنها با يك عدد بر روي سنگ خلاصه مي شود .

و فريادهاي انزجار از درد زايمان مادرم ، تنها با نام پدر بر سنگ جاي مي گيرد .

من از آنچه بودم ، جدا شدم .

نام من چيز ديگري است .

قطعه چند و بلوك چند ، نام من است .

تنها خود مي توانم مراقب خود باشم .

گودالم را دوست خواهم داشت .

و با موريانه هايم ، چند ساعتي را بازي خواهم كرد .

و اگر صدايي لرزان بر قبر من حمدي خواند ،

به او خواهم خنديد . تا حدّ مرگ

به خاطر مطلب مصاحبه با یک دوست خیلیا نظرات خصوصی فرستادن که

تصمیم گرفتم مطلب جدیدی را با کمک دوست خوبم آریا مهر واستون تهیه کم

تورو خدا نظر بدید

روزگاری به خاطر مشکلات تصمیم به خود کشی گرفتم.پس به جنگلي رفتم تا

 براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.

به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟

جواب او مرا شگفت زده كرد.

او گفت :آيا سرخس و بامبو را مي بيني؟

پاسخ دادم :بلي .

فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت

نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.

دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت

اما از بامبو خبري نبود.من از او قطع اميد نكردم.

در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كننده اي به زمين

بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم .

در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.اما من باز از آنها قطع

اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد.

 در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش

 از 30 متر رسيد.

 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند.

 ريشه هايي كه بامبو را قوي مي ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز

 داشت را فراهم ميكردند.

خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با

سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي .

 من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.

هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن . بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند

اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند.

زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!

از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.

در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟

 



جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.

گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.

به ياد داشته باش كه...

 من هرگز تو را رها نخواهم كرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 14:0 توسط نادیا |


سلام به همه...

ممنونم از این همه نظرایی که واسم دادید

از نظر من واسه یک نویسنده وبلاگ هیچ چیز قشنگتر از این نیست که نظرات

خواننده های وبشو بدونه

خدا را شکر که من این همه دوست و رفیق خوب و مهربون دارم

امروزم روز هالوینه که به تک تکتون تبریک میگمو امیدوارم ...

همش از ترس بلرزید

در مورد مطلب قبلیم باید بگم ایمانم ضعیف نیست و هر چی که گفتم نظرم در مورد

 خدای خودم بوده

بازم میگم خدا هر چیم دلش از دست من و تو خون باشه بازم خودم در بست

 نوکرو غلامشم

در مورد جشن بزرگ هالوینم که هر ساله در کشورهای اروپایی برگزار میشه

 باید بگم که بیشتر به همون شب وحشت بر میگرده

در اصل روزیه که مردم ماسکهای ترسناک به صورت میذارن و به خیابانها میرند

این متنتم تقدیم به اونایی که اعصاب ترس و وحشت ندارن

 گفت: خدايا! نماز مي خوانم و روزه م گيرم. ذكر مي گويم و دعا مي كنم.

راز مي گويم و نياز مي كنم.

 اما اين نيست آن چه تو مي خواهي؛ دلم راضي نمي شود.

مي دانم كه چيزي بيش از اينها بايد كرد.

خدا گفت: آري، چيزي بيش از اينها بايد كرد و آنگاه آسمان را بر شانه هاي او

گذاشت و گفت: اين است آن چه من می خواهم؛ اين كه آسمانم را بر دوش بگيري.

جوانمرد گفت: سنگين است، سنگين است، سنگين است.

شانه هايم دارد مي شكند. نزديك است كه آسمانت برزمين بيفتد!

خدا گفت: ياري بخواه، جهان هرگز از جوانمردان خالي نخواهد بود.

پس جوانمرد فرياد برآورد كه اي جوانمردان، ياري، ياري ام كنيد.

عرش خدا بر پشت ما ايستاده است، نيرو كنيد و مردآسا باشيد كه اين بار

گران است و چنين شد كه هر روز كسي از گوشه اي و هر روز كسي از

كناري به درآمد.

كسي كه تكه اي از آسمان خدا را برپشت گرفت.

هزارسال گذشته است و هزاران سال ديگر نيز خواهد گذشت.

اما آسمان خدا هرگز بر زمين نخواهد افتاد زيرا...

جهان هرگز از جوانمردان خالي نخواهد ماند.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 23:30 توسط نادیا |


این داستان واقعیست!!!

سلام.

امروز تصمیم گرفتم یه مصاحبه توپ توپ با یکی از دوستام داشته باشم.که فکر

 میکنم براتون جالب باشه چون به هر نحوی دوست شما هم هست

اون توی زندگیتون و خصوصا سرنوشتتون نقش اساسی داره

همتون به نوعی دوستش دارین

فکر کنم با این چیزا اشنا در اومد نه؟

اسمش مثل اسم من یا تو نیست که هر جای دنیا بری همین باشه

بری عربستان میگن الله

بری امریکا میگن گاد

بری هندوستان میگن بت

توی ایران میگن خدا

هزار تا اسم داره...هزار تا هم خاطر خواه

خوب اینا که شد بیوگرافی.بریم سر اصل مطلب

اینم مصاحبمون!!!!!!

میرم جلو.هواسش پرته!!!اولش یه کم نگاش میکنم.خوشگله یعنی بد نیست

یه لباس سفید پوشیده و یه تسبیح هم تو دستشه.

سرش گرمه.همه حواسش اون پایینه.

دو سه باری حرص میخوره و اعصابش قاط میزنه میاد یه چیزی بگه ولی

 چشماش را میبنده و صلوات میفرسته

یه سرفه میکنم بلکه این سکوت را بشکونم

# اوهوم اوهوم

به خودش میادو یه کم جمع و جور ترمیشه.سرش را بالا میکنه.

انگار منا میشناسه

## تو؟؟؟

# سلام عرض شد.خوبین شما؟

## علیک سلام.شکر.تو کجا اینجا کجا؟؟؟

تلفن را بر میداره و اروم به منشیش میگه که مگه نگفتم بدون اجازه

 من کسی وارد نشه؟؟؟مگه اینجا دروپیکر نداره؟

خودم را میزنم به کوچه علی چپ و میشینم روی یه تیکه ابر

تلفن را قطع میکنه و میگه:

## نگفتی.کاری داشتی؟

# والا چی بگم؟از کجا شروع کنم؟

## راحت باش...فقط سریع چون خیلی کار دارم.

# اول یه سوال فنی!!!

چپ چپ نگاه میکنه که یعنی بی ادب.خودتا جمع کن

## بپرس

ا ول اینکه شما چرا منو تحویل نمیگیری؟

## ببخشید!!!!معذرت میخوام.اما شما کی هستین که من تحویلتون بگیرم؟

# یکی از بنده هاتم

## نه بابا!!!تا جایی که یادم میاد همه را ادم افریده بودم

# مگه من.یعنی چی؟

## ببین تا حالا دیدی که یه ÷در و مادر بچشون را از خونه طرد کنن

# خوب دیدم.ولی چه ربطی داره؟

## اینجا هم همینطوره...بدی ها که زیاد بشه طرد میشن و از نظر ما

 دیگه ادم نیستن...

# ولی من!!!اما نه.تو فرق داری.ناسلامتی خدایی

## من تو را ادم افریدم.من به تو عقل دادم.شعورواختیار دادم.

راه زندگی را اموختم .تو چرا خیانت در امانت کردی؟

# مگه چی کار کردم؟این همه ادم بد.من که در برابر اونا خیلی خوبم...

## زرشک...اونا ادم نیستن.خدا با ادما میمونه ولی با شما ها نه

# پس من چی کار کنم؟کجا برم؟

## جهنم!!!!

# یعنی چی؟این عادلانه نیست... پس فرق من با یه دزد قاچاقچی ادم کش چیه؟

## چی؟ببین کی داره واسه من تعیین و تکلیف میکنه.

عدالت فقط در مورد بنده های من رعایت میشه.اونایی که مثل تووامثال تو نیستن.

اونایی که اذیت نکنن

# همین الان شما داشتی از دست یکیشون حرص میخوردی و داغ کرده بودی.

پس اونم حالابنده تو نیست چون اشتباه کرده؟مگه انسان ها جایزالخطا نیستن؟

## خوب اون فرق فوکوله

# چه فرقی؟مطمئنم از دست من اینقدر حرص نخورده بودی.

اخه قیافتون عجیب دیدنی بود

## نیشت را ببند.مگه من با تو شوخی دارم؟

# اون خدایی که گفته بودن که خیلی مهربون بود.چرا اینطوری میکنی؟

## .......میتونی بری بیرون.سریع

# خون اونا از من رنگینتره؟

## بیرون!!!!

# اونا چیشون از من بهتره؟هان؟اصلا میخوام خودم ببینمشون

## به تو ربطی نداره....بیرون

# اینجا هم پارتی بازیه؟؟؟

## .....

# باشه.خیالی نیست.من میرم ولی.....ولی من که به جز تو کسی را ندارم.

## ...........

# من دوستت دارم...اگه کاری کردم به بزرگی خودت ببخش...

## ........

# اخه من کجا برم؟اصلا دلت میاد؟تو که بد نبودی.سنگدل نبودی

## .......

# این زمونه خیلی نامرده.خدا هم خداهای قدیم

## .......

# نمیخوای جوابمو بدی؟

## ........

# یه چیزی بگو...یه کاری بکن

## ........

# نه!!!نه این کارو نکن.

غلط کردم.خر بودم.ببخش

.تو ببخش.من دوستت دارم.منو تنها نذار.من بدون تو چی کار کنم میون

 این همه گرگ!!!نرو.این کارو نکن.

بابا گوه خوردم اصلا میرم دیگه مزاحمت نمیشم.فقط بذار دلم خوش باشه

 که هوامو داری

هیچی نمیگه...میرم جلوتر.میشینم رو زمین. میخوام پاش را بوس کنم.

اما اون...

# چرا پاتو میکشی عقب؟چرا اینجوری میکنی؟

نرو.تنهام نذار.نرو.نه این کار را نکن.نکن

اون رفت.هیچ وقتم بر نگشت...دلش ازم سیر بود.باهام که حرف میزد

 حالش بد میشد.اما...

اماچرا نذاشت واسش دردودل کنم؟

چرا نذاشت بغلش کنم؟

کلی حرف باهاش داشتم...کلی اشک قرار بود بریزم...اما سگم حسابم نکرد...

باشه...

من هنوزم دوستت دارم.مثل همونایی که بد کردن و هنوزم تو قلبم جا دارن.

فراموشت نمیکنم.فقط یه سوال که اگه دوست داشتی جوابمو بده...

من از دست تو به کی شکایت کنم؟

شکر

اما بازم دمش گرم خیلی حال داد.ایشالا قسمتتون بشه برین زیارت

التماس دعــــــــــــــــــــــــا

به من که خیلی خوش گذشت.میدونین ناز کردناشم قشنگه.قربونت برم

 بد اخلاق!!!

خدایا بیا پیشم...آپم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 7:11 توسط نادیا |


 

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

دارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 18:33 توسط نادیا |


 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستدارم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 16:51 توسط نادیا |


نام کامل : هيفاء محمد وهبي

نام هنری :هيفاء وهبي

تاریخ تولد : ۱۰ مارس ۱۹۷۷

محل تولد : لبنان

ایمیل آدرس : info@hayfawehbe.com

وب سایت رسمی : www.hayfawehbe.com

یک زیبای خیره کننده از لبنان. چشمهای گیرا ، ظرافت ، دلربایی کردن و به طمع

انداختن.این شیفتگی شرقی ، کلید ورود او به دنیای شهرت ، مد و موزیک بوده

است.هیفا در سن16 سالگی در مسابقه زیبایی جنوب لبنان برنده شد و در سال

1995 در قسمتی از رقابت میس لبنان توانست مقام بیاورد .تقریبا یک سال بعد

بود که این زن جوان و زیبای لبنانی درخواستهای زیادی از Fashion Show

 به دستش رسید. پس از آن ، عکسهایش روی جلد بیش از 100 مجله به چاپ

 رسید ، که او این موضوع را مدیون زیباییش ( با صورتی کاملا عربی وشرقی)

 است...

 

بعلاوه در سایتهای اینترنتی ، گیرایی چشمهایش ، طلسم می کرد . او در ملکه

 زیبایی جهان ، توسط طرفدارانش رای آورد. از اینجا بود که استعداد او در

خوانندگی به وسیله شرکت موزیک روتانا کشف شد . آلبوم " هو الزمان "

 اولین میوه مشترک هیفا و روتانا است .

روتانا هیفا را تشویق میکرد ، و دیگران ديدند که هیفا در حرفه اش خیلی جدی و

 دارای حسن انتخاب و باریک بین در انتخاب ترانه سرای آلبومش و موزیک و

 تهیه کننده اش است .

او آهنگهایش را با یک صدای شیرین اجرا میکرد که مستقیم در قلب نفوذ میکرد.

 او از دوران کودکی اش عکس خوانندگی در صحنه های بزرگ دارد .

 امروز هیفا حاصل سماجت در تلاشها و کودک رویاهای بچگی اش را که به حقیقت

 پیوسته است را میبیند و هنوز دلیلی برای کار خستگی ناپذیرش دارد ، و آن ،

دستیابی به آرزوهایش است ، خوش بینی به فراسوی همه محدودیت ها ...

 او آرزوهای بزرگی برای آینده اش دارد .هیفا عقیده دارد که بی درنگ ، می تواند

پیشرفت کند و به مرحله ای برسد که برایش بتواند خوشحالی بیاورد .او را راضی

 کند. ولین آلبوم هیفا " هو الزمان " شانس بزرگی در زندگیش بود و باعث شد تا

 او خیلی بادقت ، و بی تکلف و ساده باشد . او مورد تشویق بزرگی از طرف 

دوستان صمیمی و خانواده اش ، و شرکت روتانا قرار گرفت .

خواندن و نقاشی ، سرگرمی اصلی اوست . هیفا به دریا ، خورشید ، و طبیعت عشق

 میورزد . ملکه زیبایی برتر مدل فشن ،حالاخواننده ای است که به اندازه کافی قوی

 است در مشکلات و موانع و رویای بچگی اش را در یک آلبومی که او را به

 ستاره های دنیای موسیقی سوق داد ...

هیفا از ازدواج اولش یک دختر12 ساله دارد که البته پس از طلاق خانواده همسر

سابقش آن دختربچه را که 7ساله بود را به او تحویل ندادند .

البته همیشه شایعات زیادی در مورد ازدواج او بوده وهست ولی هنوز هیچکدام

تحقق نیافته است که آخرین آن مربوط به یک کارخانه دارو میلیاردر مصری است

 و هنوز مبهم میباشد.

برج نجومی هیفا حوت ( ماهی ) میباشد و هیفا یک خواهر به نام هنا دارد.آخرین

 آلبوم هیفا "بدی عیش" نام دارد که در اواخر سال 2005 به بازار عرضه شد

 و البته چند آهنگ هم دارد که بدون آلبوم و بیشتر به صورت کلیپ تا کنون منتش

ر شده است.هیفا کلیپهای زیادی ازجمله بدی عیش ،بوس الواوا ، انا هیفا ،

 یا حیاه قلبی ، رجب و ...

 دارد اما اکثر طرفداران او ترجیح میدهند بیشتر شوها و حتی کنسرتهای او از

 تلوزیون پخش گردد  که این بیشتر بخاطر حرکات خاص خودش و رقص عربیش میباشد.

عکسای زیبای این هنرمندو میتونید توی ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 9:48 توسط نادیا |


سلام به همگی...

من بر گشتـــــــــــــم

میدونم از خوشحالی دل تو دلتون نیست...میدونم

وای نمیدونید چه هوایی بود...جاتون خیلی خالی بود

به من که خیلی خوش گذشت

یه ماهیهای خوشمزه ای خوردم...به...به...

کلی چیزای خوشگل خوشگل خریدم

3 تا توپم واسه بانی خریدم که دهن هرسه تاشونا سرویس کرد

به اونم خیلی خوش گذشت

راستی ازهمتون واسه نظرایی که دادید ممنون

واسه امیر اقای گلمم اون چیزی که میخواستو گرفتم که فردا واسش پست میکنم

اونجا که بودم همش نگران حال خرمگس و جوات بودم

میترسیدم طاقت دوریمو نداشته باشن!!!

خداروشکر که تونستن تحمل کنن

عوضش منم واسشون هوارتا بوس ابدار سوغاتی اوردم

 

اول رفتیم نمک ابرود و تلکابینو حالی به حولی

بعدشم نوشهر بودیم

خلاصه که جای همتون بد فرم خالی بود

آرمین گلمم که بیوگرافی هیفا رو خواسته بود فردا شب میتونه بیوگرافی کاملشو با

عکسای خوشگل ونازنازیش ببینه

ما دیشب ساعت 9 رسیدیم تهران

تا 12 بیرون بودیم و تا اومدیم بخوابیم شد 2!!!

صبحم 6 حرکت کردیم 10 اصفهان بودیم

از 10 تا 2 هم علاف کارای ثبت نام من

از بس پشت فرمون بودم مانیتورمو ÷لیس میبینم

راستی من امروز به خاطر سرعت غیر مجاز 2تا 20 تومن جریمه شدم

کسی 39500 داره به من قرض بده؟؟؟؟؟؟؟

من رفتم لالا

تا فردا بای

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 20:44 توسط نادیا |


سلام سلام سلاااااااااام...

از نظرای همتون ۱۰۰۰۰۰۰ تا دنیا ممنون

امروز واستون عکس گرانترین عروسیهای دنیا که مال هنرمندای

هالیوودیه را اوردم

توی ادامه مطلبه

این متنم مال با مراماشه که مطمئنا نظر یادشون نمیره مگه نه؟؟؟

All i ever wanted,was part of your heart

And for us to be together,never be aport

من دارم میرم شمال

یکشنبه بر میگردم با یه عالمه مطلب...

بووووووووووس...بای


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 13:47 توسط نادیا |


سلام رفقای بی معرفت....

امروز یه خر مگس مهربونو لینک کردم که کارش حرف نداره

هر کسی مایل به تبادل لینک توی نظراتش حتما بگه

من واقعا کیف میکنم همچین دوستای گلی دارم به خدا

این دفعه یه مطلب بد دارم!!!

هر کی میخواد با موبایلش حرف بزنه ولی هزینش بره واسه یکی دیگه یه سری

 به ادامه مطلب بزنه اگرم میخواد کارش 100% جواب بده باید حتما نظر...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 16:2 توسط نادیا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام

من نادیا هستم

21 ساله از اصفهان

به خدا نظراتتون خیــلی

برام مهمه

پس نظر یادتون نره

امیدوارم خوش بگذره


ღ.•**•.نادیا.•**•.ღ


صفحه نخست
تماس با من



درد و دلهای قدیمی

شهریور 1392

اردیبهشت 1390
تیر 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



بهترینها

وبلاگ دیگر من//نادیا-20\\
آرمین عزیزم
نیوشا عاشقانه
چرک نویس سامان
محمود (پسر آبادان )
مبین جون جونم
//آزادی خواهان منطق گرا\\
عشق+دوستی
:::رامینا:::
بهانه شبانه
ساویز جون
آرامش لبخند
نوشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن جونم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS